امروز: سه شنبه 31 مرداد 1396 برابر با 22 آگوست 2017

اخبار مهم روز
سال نو مبارک... - چهارشنبه, 28 اسفند 1392 00:00
جداول مصلحات و طبع خوراکیها - چهارشنبه, 01 آبان 1392 23:02
چهارشنبه, 03 تیر 1394

1 Platysma 

عضله پلاتیسما

2 Pectoralis major

عضله سینه ای بزرگ

3 Deltoid

عضله دلتوئید(سه گوش)

4 Latissimus dorsi

عضله پشتی بزرگ(لاتیسیموسی دُرسی)

5 Triceps brachii

عضله سه سر بازو

a Long head

سر بلند

b Medial head

سر داخلی

c Lateral head

سر جانبی

6 Biceps brachii

عضله دو سر بازو

7 Brachialis

بازویی قدامی

8 Brachioradialis

عضله براکیورادیالیس

9 Pronator teres

پروناتور ترس

10 Flexor carpi radialis

عضله خم کننده مچ طرف رادیال

11 Palmaris longus

لونگوس کف دست

12 Tensor fasciae latae

عضله کشنده پهن نیام

13 Pectineus

عضله شانه ای

14 Adductor longus

عضله نزدیک کننده طویل

15 Sartorius

عضله خیاطه

16 Rectus femoris

عضله راست رانی

17 Vastus lateralis

عضله پهن خارجی

18 Vastus medialis

عضله پهن داخلی

19 Gastrocnemius

عضله دو قلو

20 Tibialis anterior

عضله ساقی قدامی

21 Extensor digitorum longus

 

22 Peroneus longus

 

23 Soleus

عضله نعلی

24 Gracilis

عضله راست داخلی

25 Vastus intermedius

ماهیچه چهارسر ران

26 Pectineus

عضله شانه ای

27 Iliopsoas

ماهیچه سوئز بزرگ

28 Flexor carpi ulnaris

فلکسور کارپی اولناریس

29 Flexor digitorum profundus

فلکسور عمقی انگشتان

30 Rectus abdominis

عضله راست شکمی

31 Internal abodminal oblique

عضله مورب شکمی داخلی

32 External abdominal oblique

عضله مورب شکمی خارجی

33 Rectus sheath

غلاف رکتوس(عضله راست شکمی)

34 Serratus anterior

عضله دندانه ای قدامی

35 Pectoralis minor

عضله سینه ای کوچک

36 Intercostal m.

عضله میان‌دنده ای

37 Trapezius

عضله ذوزنقه ای

38 Sternocleidomastoid

عضله جناغی-چنبری-پستانی

جمعه, 22 خرداد 1394

 

چگونگی هضم و تولید اخلاط چهارگانه :

غذا جسمى است كه قابليت آن را دارد كه بخشی از بدن انسان شود.

بايد دانست هنگامى كه غذا وارد معده مى‏شود، پس از هضم اول تبدیل به ماده‏ اى شبيه به لعاب آش جو میگردد كه اطبا آن را كيلوس یا کشکابه مى‏خوانند.

سپس، بخش صافى كيلوس، به سبب قوه دافعۀ روده ها و جاذبۀ كبد، از راه رگ‏هايى به نام ماساريقا(شکل1) جذب كبد مى‏شود و در آن بر اثر حرارت كبدى پخته شده (نضج مى‏يابد) كه اطبا آن را كيموس‏[1] می نامند.

 

در هضم دوم که در کبد صورت می گیرد کیلوس تبدیل به کیموس(مایعی غلیظ که بعبارتی همان اخلاط هست) شده که حال مى‏گوييم :

- کف زرد رنگ پديد آمده، صفراى طبيعى

- دُرد به جا مانده، سوداى طبيعى

- بخش لطيف ماده سوخته، صفراى ناطبيعى

- و بخش غلیظ آن، سوداى ناطبيعى

- و ماده خام پديد آمده، بلغم است.

- آن بخش صافى نيز كه از ميان اينها نضج(پختگی) كامل يافته خلط دم است.

بنابراین بدن انسان و سایر حیوانات تشکیل شده از این چهار خلط سودا، بلغم، دم و صفرا می باشد که هر کدام از این اخلاط صفتی داشته و به دو دسته طبیعی و غیر طبیعی تقسیم میشود که بخش طبیعی آن وظایفی مهم به عهده دارند که عبارتند از:

 

دم(خون) طبیعی:

ساخت عضلات، قلب، کبد و... و غذا دادن بدن و و گرم و تر نگهداشتن آنست.

 

صفرا طبیعی:

غذا دادن اعضایی که لازم است که از آن تغذیه شوند مانند ریه.

لطیف و رقیق ساختن خون تا به آسانی از عروق ریز و تنگ عبور کند.

تحریک روده ها تا نیاز به دفع مدفوع را اطلاع دهد.( یعنی با ایجاد سوزش در روده ها به فرد هشدار دفع مدفوع را می دهد.)

 

بلغم طبیعی:

آماده غذای بدن شدن و مرطوب نگاهداشتن آن(یعنی بلغم خون ناپخته است و با افزایش حرارت تبدیل به خون شده و غذای قسمتهایی که به خون نیاز دارند می شود، مانند : مغز، رشته های عصبی، نخاع و ....)

 

سودای طبیعی:

ایجاد اشتها در فرد.

غذای بعضی از اندام همچون : استخوان، ناخن و مو.

 

هرکدام از اخلاط فوق دارای طبیعتی میباشد. مثلا: دم(خون) گرم و تر است. صفرا، گرم و خشک. سودا، سرد و خشک و بلغم، سرد و تر می باشد.

 

اگر یکی از این اخلاط  با توجه به علائمی که در منابع آمده در فرد بارز و زیاد باشد آن مزاج پایه ای و جبلی فرد را هر چند به غلط، با آن می شناسند مثلا می گویند فرد دموی ست یا صفراوی یا سوداوی و یا بلغمیست.

مثلا فرد صفراوی خصوصیات زیر در او آشکارتر است:

موهای مجعد و تیره.

پیشانی بلند و گاهی با ریزش مو در جلوی سر.

صورت کشیده.

لاغر اندام.

داراری سینه ای فراخ.

عروق دستها برجسته و کلفت.

تراکم مو در بدن در بیشتر موارد به دلیل گرمی بیش از حد کم میباشد.

زود عصبی می شوند و زود پشیمان.

شجاع.

عجول.

حافظه بسیار خوب همراه با عدم تمرکز.

 



[1] در معنا و مصداق كيلوس و كيموس ميان اطبا و اهل لغت اختلاف است و گاه آن دو را به جاي هم به كار مى‏برند. اختلاف دوم در دلالت اين الفاظ بر ماده يا عمل انجام شده است. در اين ميان، به نظر مى‏رسد حق همان است كه صاحب خلاصة الحكمة در اين باب آورده و بدين نكته تصريح كرده كه فرآيند هضم اول را كيلوس و فرآيند هضم دوم را كيموس خوانند:« چون غذا وارد معده گردد و طبيعت مدبّره بدنيه به توسط حرارت غريزيه و قوّت هاضمه در آن تصرّف نمايد و صورت نوعيه آن را بشكند و به صورت كشكابِ ثخينِ غليظي گرداند و خودْ از آن متأثر و متغيّر نگردد- و اين را" هضم اوّل" و به زبان سرياني" كيلوس" و" هضم كيلوسي" نامند. و چون رطوبات رقيقة صافيّة آن به واسطه عروق دقيقه شَعريّه كه" ماساريقا" نامند و از قعر معده رسته به كبد متصل شده، به كبد منجذب گردد و حرارت كبدي در آن تصرف نمايد و طبخ و نضج دهد، آن را به زبان سرياني" كيموس" نامند. و در اين طبخ و نضج اجزاى خفيفه لطيفه از اجزاءِ ثقيله كثيفه و متوسطه نيز از هم جدا و امتياز يابند و چهار چيز حاصل گردد». خلاصة الحكمة، ج 1، رويه 57.

یکشنبه, 17 خرداد 1394

بسم الله الرحمن الرحیم

 

معنی طب در لغت:  سحر[1]، خارق عادت یا حذاقت در فن


تعریف طب:

بجشكى‏ بيشه‏اى بود كه تندرستى آدميان را نگاه دارد و چون رفته بود باز آرد از روى علم و عمل (مرحوم اخوینی)

 

طب صناعتى است كه طبيب از وى، اندر حالهاى تن مردم و درستى و بيمارى او نگاه كند تا چون مردم تندرست باشد به صناعت طب تندرستى بر وى نگاه دارد، و چون بيمار گردد به تدبيرهاى صواب وى را به حال تندرستى باز آرد چندانكه ممكن گردد، و به نزديك داشتن چيزهاى سودمند و دور داشتن چيزهاى زيانكار، بيمارى از وى دور كند. (سید اسماعیل جرجانی)

 

طب، دانشى است كه از آن، حالات بدن انسان از لحاظ تندرستى و نبود آن، شناخته مى‏شود و هدف از آن، حفظ تندرستى موجود و تلاش براى بازگرداندن آن است هنگامى كه از دست مى‏رود.(شیخ الرئیس بو علی سینا(ره))

 

بنابراین با این تعاریف که در منابع طب سنتی موجود است، از دیدگاه قدما طب یا پزشکی، حرفه ای است که طبیب از آن برای حفظ و نگهداری سلامتی بر هر فرد استفاده می کند و اگر بیمار شد با تدابیر صحیح سلامتی را به فرد برگرداند.

پس یادگیری تدابیری که برای حفظ سلامتی لازم هست بر هر فردی واجب می باشد ولی طبیب باید هم تدابیر حفظ سلامتی را بداند و هم درمان را.

 



[1] بقراط ظاهراً اولین کسی بود که در تاریخ طب را بصورت منظم ومدون ارائه کرد و آن را از سحر و جادو جدا ساخت بود ( ۴۶۰-۳۵۵ قبل از میلاد مسیح)

منبع: ویکی پدیا

 

با ما در تماس باشید

 

‪Google+‬‏

حالت های رنگی